|
سلام.
چند روز پیش رفته بودیم اردو! نه. نمی خوام قصه ی اردو و حوادثش رو تعریف کنم. بحثم سر چیز دیگه ایه. اون جا یکی از بچه ها یه قطعه فیلم روی موبایلش بهم نشون داد. یه دختره بود توی کلاسشون، با همون مانتوی مدرسه شون داشت می رقصید. اولین چیزی که دیدن این فیلم من رو به یاد اون انداخت، شیطنت ها و مسخره بازی های خودمون توی کلاسمون، وقتی که کس خاصی اون جا نیست بود. احتمالا این هم همون فرم چیزی بوده. و یکی از بچه های کلاسشون هم با موبایلش فیلم گرفته. آره احتمالا همینه... در کنارش چیزایی که از فیلم گرفتن ها با همین دوربینا توی استخر های زنونه و ... می شنویم. احتمالا داستان فیلم منتشر شده ی بازیگر نقش زهره رو هم شنیدین. و بعد جرائم اینترنتی یادم اومد. مشکلاتی که به وجود اومدن..... همه ی اینا من رو به یاد یه چیز می ندازه. رمان "من ربوت." آره.. فکر می کنم داریم به مرحله ی غلبه ی ابزار بر انسان می رسیم. نمی دونم وقتی انسان ها ی اولیه برای حفظ و بقای انسان ها، سنگ ها رو تیز کردن و چاقو و خنجر و نیزه ساختن تا باهاش شکار کنن و غذا بخورن، می دونستن که چاقو می تونه یه ابزار مضر باشه، می دونستن می تونه اسمش "سلاح" بشه و بر ضد انسانی ازش استفاده بشه، شاید بعدا هم تفنگ و ... آیا می دونستن که ممکنه با همینا به جای بقای نسل، نسل کشی بشه؟ نمی دونم چرا ... اما یه چیزی تو ذهنم وول می خوره.. شاید می خواد بنویسمش، معنویت، چیزی که شاید به دور از شعار و حرف های خوب، جهان امروز از فقدانش رنج می بره، عنصری که انسان رو در برابر ابزار قدرت مند می کنه... .... اللهم عجل لولیک الفرج. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام.
امروز فهمیدم که یکی از کسایی که توی همه ی آزمون ها ی گاما اسمش در هفت هشت نفر اول کشور بود، مرده. به همین سادگی. یکی که هم سال من بود. در فاصله ی کم تر از یک کیلومتری من، توی دبیرستان فرزانگان درس می خوند. مرده. به همین سادگی. نمی شناختمش، حتا با اسم. اما جایی( WWW.FAZEMANIC.BLOGFA.COM) نوشته بود: "به یاد قدم های ضعیفش در راهرو مدرسه می افتم و ایستادن های پی درپی برای جمع انرژی برای گام های بعدی و بچه ها که با تمسخر به او می گفتند برو فاطمه تو می توانی و او که تنها لبخند می زد." مرده. به همین سادگی. یه دختر همسن و سال من. کسی که شاید مثل من هزار و صد تا امید و آرزو برای آیندش داشت.. مرده . به همین سادگی. وقتی روی اون تیکه ای که نوشتم خوندم.... این جور آدم ها بعد از مرگشون خیلی رو آدم تاثیر می ذارن. آدم رو عصبی می کنن. ناراحت می کنن.متاثر می کنن... آدم تازه بعد از مرگشون می پرسه... یعنی ممکنه.. قرار نبود که اون بمیره. این طور آدم ها، که همه چیز رو با لبخند جواب می دن، تمسخر رو به حساب دوستی می ذارن، خوبن و خوبن و خوبن و ... این جور آدم ها بعد از مرگشون آدم رو از همه چی نا امید می کنن.آدم رو عصبی می کنن. آدم رو با خدا رودررو می کنن تا داد بزنه چرا؟ چرا؟ و همه چیز رو می برن زیر سوال. و آدم نمی دونه چیکار کنه... به کجا و کدوم حرف و اندیشه پناه ببره... و امروز، اون مرده. زیر دو متر خاکه. به همین سادگی. ___________________________________ برای شاید روحش، آمرزش و هزار تا چیز دیگش دعا کنین. براش فاتحه بخونین. شاید نشناسینش، من هم نمی شناسمش. اما بدونین اونا حضورشون و بودنشون مفید بود،برای همه. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد الله صمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
آری.
آری با خودت هستم... ای انسان. ای که در سایه ی رحمت پروردگارت نام اشرف مخلوقات بر خود نهاده ای ...با تو هستم. یادت نمی آید؟ یادت نمی آید آن روزی که خدا شیطان را به خاطر تو راند؟ و تو دست شیطان را به نشانه ی دوستی فشردی؟ آن روز که خدا شیطان را رجیم کرد چون تو را سجده نکرده بود و تو شیطان را سجده کردی... یادت نمی آید؟ یادت نمی آید آن زمانی که پیامبری 23 سال برای ارشاد تو زحمت کشید، از شکنجه ی مکیان، هجرت، ضجه های شعب ابی طالب تا غبار جنگ ها و غزوه ها بر تن خوش راندن. همه و همه برای توی انسان و تنها گفت: لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی (از شما چیزی نمی طلبم جز دوستی با نزدیکانم.) تازه مگر یادت نمی آید همین مزد را هم برای سعادت و کمال توی انسان خواسته بود، مگر نگفت: ما سالتکم من اجر فهو لکم (آن پاداشی که از شما خواستم برای خود شماست) و یادت می آید چه کردی؟ توی انسان، توی قدر ناشناس خترش، پسرعمویش و 10 نواده اش را شهید کردی.. یادت آمد؟ یاد هبوط شریعتی می افتم. "آدم" خوب بود که بر او سجده شد و بد بود که از بهشت رانده شد. آدم دو فرزند داشت. هابیل و قابیل. هابیل خوب بود و قابیل بد. و قابیل هابیل را کشت، کشت، کشت. حال ای انسان، ای قابیلی، بگذار بشارتت دهم به هابیلی چهاردهم. به یاد بیاور هر آنچه نا سپاسی کرده ای، به یاد بیاور هابیلی چهاردهم را، اللهم صل علی محمد و ال محمد... و عجل فرجهم. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام.
قرار نیست امروز زیاد بنویسم.. .فقط این دو تا رو درست بگم و برم.. یه وقتایی هست سیاست دینی می شه. یعنی سیاست بر اساس دین تنظیم میشه. حکومت دین مدار می شه و حکومت می شه ابزار دین. باید باشه.چرا؟ به خاطر همون تعریف همیشگیم از دین. دین همه ی لحظات زندگیه. زندگی انسان در اجتماع شکل می گیره. وجود قوانین اجتماعی نیاز زندگی بشره. و نیاز دین کامل. و دین بدون این که اجتماع رو در نظر بگیره کامل نیست. پس لزوم حکومت دینی (بنا به تعریف دین) اصل مثبتیه... اما احتمالا زیاد از شیرینی جدایی این دوتا شنیدین ... می دونین علت چیه؟ این شیرینی در مقابل تلخی دین سیاسی قرا گرفته. آره. یه وقتایی هست دین سیاسی می شه... چه جوری؟ وقتی که دین به کمک سیاست میاد برای توجیه ... وقتی که حکومت می ره داخل کلیساهای قرون وسطی و کشیش ها دین رو به مذاق ارباب ها تغییر می دن. آره. یه وقتایی دین می شه ابزار حکومتی.. اون یه اصل منفیه. چون در وحله ی اول دین می شه ابزار توجیه اشتباهات، در و حله ی دوم مردم نسبت به دین حس بدی پیدا می کنن. این رو بدونین که دین سیاسی زمانی اروپایی ها رو در مزارع نگه می داشت و وادار می کرد از کلیساها بهشتر و خریداری بکنن. و سیاست دینی باعث می شد در همون زمان، اون قدر دانشمند، در زمینه ها ی مختلف به ظهور برسن که شاید کمتر حکومتی بتونه چنین چگالی بالایی در واحد زمان از نظر ترقی علمی داشته باشه... اگر رنسانسی رخ داد... چون اروپایی ها شیرینی دسیاست دینی رو دیدن... دیانت سیاست رو تعریف می کنه. دین ابزار سیاست نیست، حکومت باید ابزار دین باشه. فعلا باد. ______________________ راستی امروز روز عروسی حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) هست. دیشب هم شب یلدا بود... هردوتاش مبارک و فرخنده. (این هم از الطاف تقویم که به افتخار من اثبات کرد تضادی بین ملی گرایی و دین گرایی نیست! :) ) |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 6:5 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|